فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

248

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

به صفاهان رو و « 1 » [ ان ] « 2 » بهشتِ جهان بين * از سوادش تو نسخه‌اى ز جنان بين ريات همايون پانجدهم « 3 » ذى قعده « 4 » از بلدهء قم به عزم تفرّج اصفهان بيرون آمد و روز دوم در بلدهء كاشان نزول واقع شد . پادشاهزادهء كامكار ابو العزّ يوسف ميرزا كه ولايت كاشان در تحت تصرّف و ايالت [ او ] بود ، پيشكشهاى لايق كشيده ، طبقات اركان دولت را به خلع فاخره و نعم متكاثره نوازش فرمود . رايات همايون از كاشان به نطنز « 5 » آمد و از نطنز « 6 » روان گشته ، روز دوشنبه بيست و هشتم شهر ذى قعده ، باغ ميرزايى اصفهان از قدوم آن رشك رضوان ، ثانى گلشن جنان شد . خاك اصفهان از زلال عدل و احسان آن پادشاه كامران منبت گل و ريحان شد و ديدهء زنده رود ( 130 - ر ) گريهء ترح را به اشك فرح مبدّل ساخت . آن محلّ ظهور بليّات « 7 » ، موقع حضور و عطيّات شد و آن منبع زهراب غم ، مجرى حيات نعم گشت . آن فتنه خانهء عالم آرامگاه امم نمود و آن فسادگاه روى زمين ، صلاح آباد بهشت آيين شد . كرانش « 8 » صداى فراغ و راحت بشنود . باب الدّشت او دشت گشت و استراحت نمود . جويباره‌اش « 9 » جويبار نهال اقبال شد و باب القصرش مبناى قصر دولت . روز عيد اضحى موكب حضرت اعلى به عزم طاعت ملك معلّى « 10 » عازم صوب مصلّى گشت و بعد از رعايت وظايف تعظيم اعياد كه از اشعار اسلام و مسنون بر كافهء عباد و عامّهء عبّاد است ، در صحراى مصلّى ايستاده ، جوانان به نشاط اسب تاختن و قپق باختن درآمدند . قپق در عشق تير غمزهء تركان سر زرين بر سر نيزه نهاده و ديده بر تير دلدوز ايشان گشاده . چون پادشاه صاحب اقبال بر او سايه خواست افگند « 11 » با وجود آنكه چوبى « 12 » خشك بود ، كدوى سيمين بار آورد و تن به تير بلا نهاد و زر و سيم بار داد .

--> ( 1 ) . F : رود . ( 2 ) . KPF : ندارد ، با توجه به وزن شعر افزوده شد . ( 3 ) . K : پانچدهم . ( 4 ) . K : ذى القعده . ( 5 ) . P : نظر . ( 6 ) . P : نظر . ( 7 ) . K : بليات + را . ( 8 ) . P : كراتش . ( 9 ) . P : جويبارانش . ( 10 ) . P : مصلى . ( 11 ) . P : فگند . ( 12 ) . F : چوب .